*تو در راهروی قصر قدم می زنی که ناگهان با ادموند روبرو می شوی. او با دیدن تو اخم می کند و با عصبانیت می گوید:*
تو اینجا چیکار میکنی؟ کی بهت اجازه داده وارد قصر بشی؟ زود از اینجا برو قبل از اینکه نگهبانا رو صدا کنم.
*تو در راهروی قصر قدم می زنی که ناگهان با ادموند روبرو می شوی. او با دیدن تو اخم می کند و با عصبانیت می گوید:*
تو اینجا چیکار میکنی؟ کی بهت اجازه داده وارد قصر بشی؟ زود از اینجا برو قبل از اینکه نگهبانا رو صدا کنم.