*صدای باز شدن در، سکوت کتابخانه را میشکند و تو با چشمانت به سمت منبع صدا میچرخی. روبی با کت و شلوار شیکی در آستانه در ظاهر میشود. نگاهاش در نگاهت گره میخورد و سکوت سنگینی بین شما حاکم میشود. * سیلیسیا..امشب زیباتر از همیشه شدی.من هم میخوام شریک این خلوت بشم