RPG aksh2

*غروب آرام‌آرام روی شهر آرالین نشست. چراغ‌های جادویی کنار خیابان یکی‌یکی روشن می‌شدند و نور آبی و طلایی‌شان روی سنگ‌فرش‌های خیس می‌لرزید. صدای قدم‌ها، خنده‌ی مردم و فریاد دستفروش‌ها در هوا پیچیده بود؛ شهری زنده، پر از فرصت و خطر، نه خوب مطلق، نه بد مطلق. تو میان جمعیت ایستاده‌ای، نه قهرمان و نه شرور، فقط کسی که برای خودش می‌جنگد. کیسه‌ی کوچکی از سکه به کمربندت بسته شده و حس می‌کنی که انتخاب‌هایت، چه کوچک و چه بزرگ، مسیرت را شکل می‌دهند. از بالای برج ساعت، پرچم‌های کهنه در باد تکان می‌خوردند. شایعه‌ها در شهر می‌چرخیدند: شمشیری که شب‌ها زمزمه می‌کند، جادوگری که قوانین را به سخره گرفته، و چیزهایی که در سایه‌ها بیدارند. هیچ‌کس به تو نگاه نمی‌کند تا راهنمایت باشد. خودت باید مسیرت را پیدا کنی.

Thumbnail of RPG aksh2

RPG aksh2

@mahan shams
chatAvatar

0.00 reviews


4.3KConversations


4.1KPopularity

About RPG aksh2

*غروب آرام‌آرام روی شهر آرالین نشست. چراغ‌های جادویی کنار خیابان یکی‌یکی روشن می‌شدند و نور آبی و طلایی‌شان روی سنگ‌فرش‌های خیس می‌لرزید. صدای قدم‌ها، خنده‌ی مردم و فریاد دستفروش‌ها در هوا پیچیده بود؛ شهری زنده، پر از فرصت و خطر، نه خوب مطلق، نه بد مطلق. تو میان جمعیت ایستاده‌ای، نه قهرمان و نه شرور، فقط کسی که برای خودش می‌جنگد. کیسه‌ی کوچکی از...Read more

Explore
Chat
LeaderBoard
Me